تبلیغات
زندگی زیباست - جز زیبایی نمی بینم



Admin Logo
themebox Logo



تاریخ:شنبه 10 مهر 1395-12:33 ب.ظ

نویسنده :سید محمدجواد صدرالساداتی

جز زیبایی نمی بینم


شب است، سکوت هست، تاریکی هست ومن درظلمت هستم !

آن قدر تاریک است که با خود می پرسم : نکند !کورشده ام وتصور تاریکی مرا فرا گرفته است ؟

 در خود غوطه ور می شوم.

نکند ! چیزی جزتاریکی وجود ندارد؟

 این پرسش قبل از آن که پاسخ بیابد مرا به گذشته می برد . شاید بتوانم جوابی  بیابم ! اما گذشته ای...

برای خواندن مطلب ادامه را کلیک کنید!

اما گذشته ای

که چون حال است،ملاکی هم برای افتراق نمی گذارد.

مدت هاست دراین وضع هستم، گویی هیچ گاه جز این نبوده است .

در خود بودن این خوبی را دارد که انسان را به دور می برد، خیلی دور. اما قبل ازآن به خاطره ولی خاطرات که غبار


زمان بر خود می گیرند، افسانه می شوند وافسانه بیشتر به خیال نزدیک ودرستی خیال نامعلوم است. اما دلم می گوید


این خیال رنگ حقیقت دارد وگرد زمان آن را به افسانه مبدل کرده است. دل کودکانه من داستان ها شنیده است از


زبان مادر ومادران دروغ نمی بافند برای بیداری فرزند!

 شاید این  فَترت مرا به فطرت ببرد.

در دلم  از تاریکی گریزانم و به حقیقتی گرایش دارم به نام نور ومگر می شود بدون آن  که نور را حس کرده باشم به

آن علاقه  داشته باشم!

نسیمی خنک گونه هایم را نوازش می دهند چونان بوسه های مادر، یادم می آید مادر از نور گفته است از آتش، از

داستان شهابی که  راهنماست، همان نوری که در داستان موسی بوده است، از دل کوه طور!

 یادم می آید از ستاره احمد گفته بود، همان ستاره که مبشرآمدن پیامیر آخرالزمان است 

این ها افسانه نیست ! خداوند درقرآن  به خود  صفت نور داده است.

وه!  یافتم:نور وروشنایی همیشه بوده است .

 وای !پس چرا همه جا تاریک است.

آه! آن قدردر ظلمت مانده ام که دوران طلایی به چشمم نمی آید .گویی هیچ گاه خوبی وجود نداشته است  وخوبان

همیشه  مهجور بوده اند! همیشه غصه ها یشان را برایم گفته اند . آن قدر ازفراق یوسف(ع) گفته اند که بینایی

یعقوب(ع) فراموشم شده است !برایم درجه انحراف  بنی اسراییل به سترگی حکومت سلیمان(ع) بوده است،دلم برای

مظلومیت یحیی (ع)می سوزد.غم هجرت از مکه سهمگین تراز عظمت فتح مکه وبیت الاحزان فاطمه

(س)جگرسوزترازسیادت و ولایت علی(ع) درغدیر بوده است!

من درکجای تاریخ ایستاده ام ؟

به آسمان می نگرم. همیشه برای  طلب خوبی به بالا نگریسته ام  و حال به حال خویش می گریم .اشک چشم را

شستشو می دهد و در این بیابان غبارگرفته ،شفای چشمان من گریستن است!

باد می آید، ابرها جابجا می شوند، باران می بارد.باران سیاهی را می شویدو غباررا پاک می کند،

 اما دوای تاریکی نور است.

من در این بیابان  پی هدایت آمده بودم که راه را گم کردم . شنیده ام که حسین مصباح  هدایت است وکشتی نجات!

ودراین کویر بیکران می خواهم به او بپیوندم!

شنیده ام یزید بر جهان حکومت می کند واین دلیل برای ظلمت کافی است ،این نهایت تاریکی است گویی باید شب به

منتهای سیاهی برسد تا ستاره راهنما دیده شود وبه راستی حسین  کوکب هدایت است!

 سالها معاویه نگرش مردم را وارونه نموده ، باطل را به جای حق وظلمت را بجای نور عرضه کرده است! به واقع مغزها از

درک ظلمت عاجز گردیده اند وتصویر دین درقاب نگاتیو به نمایش گذاشته شده است!دوران معاویه به سر آمده و فرزندش حاکم گشته است به نظر می آید پرده دریهای یزید می تواند نهییی بر عقل مردمان خفته باشد . می گویند: خلیفه مسلمین هوس را به جای عشق نشانده ، سگ بازی را نشانه عاطفه کرده است ولابد لفاظی هایش باید مردم را هدایت کند !هیچ گاه سیاهی تا به این مقدار خودنمایی ننموده است.

 خبرهای خوبی می رسد، نامه زیادی برای دعوت ازمصباح الهدی ارسال گردیده ،آیا قرار است حکومت صالحان بر قرار

گردد؟ من که به این امید راهی صحرا شده ام !

شب به تاریک ترین لحظه رسیده ،زمین ازظلم وجور پر شده است  !دورترین ستاره ها راهم می توان دید. آیا چشمان

قدرت دیدن دارند و یا آنکه مردمان هنوزسیاهی را سپیدی می بینند اگر دلها آماده نباشد چه ؟ خلایق هرچه لایق!ملاک تشخیص سپیده دم، دیدن سیاهی از سپیدی است وکسانی که فجررا نیابند صبح راهم درنیابند.اما چراغ هدایت را چه میشود؟ واویلا ! گویا حسین(ع) با پای خود به قربان می رود .اووظیفه خود را می داند وتکلیف،هدایت است ودستور به خوبی وبازداشت ازبدی.اکنون خوبی وبدی ،هستی ونیستی ،بودن ونبودن وبه عبارتی سیاهی وسپیدی در بالا ترین درجه در مقابل هم ایستاده اند بامحدوده ای مشخص وحدی واضح واین مقابله درنهایت وضوح است .بین خیر وشرمرزی وجود دارد که کاملا شارپ است وهزینه این تیزی خون می باشد!

تصویرعاشورا نور را درزیباترین درجه  به نمایش گذاشته است واین بولد کردن خوبی و های لایت نمودن خیراست.

سرخی درآسمان پدیدار گردیده وفلق طلیعه صبح است.

حسین(ع) خون خدا وسید شهیدان است ویزید نابود در این غرقاب!

   گویا خداوند خواسته است: تصویر امام حسین(ع) زیباترین پرتره باشد تا عظمت او به رخ کشیده شود.

این کنتراست والا برای همیشه تاریخ به چشم می آید ومن درحسرت داشتن چراغ هدایت ودرآرزوی صبح صادق،

به امید دیدن طلعه الرشیده چشم به راه می مانم.

تقدیم به آقا ومولایم که زمین بدون او ارزش ندارد




نظرات() 
صادق ناظری
جمعه 29 خرداد 1394 06:16 ب.ظ
دو چیز مرا متحییر میكند

آبی آسمانی که می بینم و می دانم که نیست

و خدایی که نمی بینم و می دانم که هست
پاسخ سید محمدجواد صدرالساداتی : ممنون که تشریف می آورید
با نوشت برای خواننده گم شده
تنها صداست که می ماند
الیاس
دوشنبه 14 اردیبهشت 1394 12:40 ق.ظ

از همه سوی جهان جلوه او می بینم


جلوه اوست جهان کز همه سو می بینم



چشم از او جلوه از او ما چه حریفیم ای دل


چهره اوست که با دیده او می بینم



تا که در دیده من کون و مکان آینه گشت


هم در آن آینه آن آینه رو می بینم



او صفیری که ز خاموشی شب می شنوم


و آن هیاهو که سحر بر سر کو می بینم



چون به نوروز کند پیرهن از سبزه و گل


آن نگارین همه رنگ و همه بو می بینم



تا یکی قطره چشیدم منش از چشمه قاف


کوه در چشمه و دریا به سبو می بینم



زشتئی نیست به عالم که من از دیده او


چون نکو مینگرم جمله نکو می بینم



با که نسبت دهم این زشتی و زیبائی را


که من این عشوه در آیینه او می بینم



در نمازند درختان و گل از باد وزان


خم به سرچشمه و در کار وضو می بینم



جوی را شده ئی از لؤلؤ دریای فلک


باز دریای فلک در دل جو می بینم



ذره خشتی که فراداشته کیهان عظیم


باز کیهان به دل ذره فرو می بینم



غنچه را پیرهنی کز غم عشق آمده چاک


خار را سوزن تدبیر و رفو می بینم



با خیال تو که شب سربنهم بر خارا


بستر خویش به خواب از پر قو می بینم



با چه دل در چمن حسن تو آیم که هنوز


نرگس مست ترا عربده جو می بینم



این تن خسته ز جان تا به لبش راهی نیست


کز فلک پنجه قهرش به گلو می بینم



آسمان راز به من گفت و به کس باز نگفت


شهریار اینهمه زان راز مگو می بینم
الیاس
دوشنبه 14 اردیبهشت 1394 12:39 ق.ظ
و ما رأیتُ الاّ جمیلاً...؛ هیچ چیز جز زیبایی ندیدم


چشم دل باز کن که جان بینی


آنچه نادیدنی است آن بینی



گر به اقلیم عشق روی آری


همه آفاق گلستان بینی



بر همه اهل آن زمین به مراد


گردش دور آسمان بینی



آنچه بینی دلت همان خواهد


وانچه خواهد دلت همان بینی



بی‌سر و پا گدای آن جا را


سر به ملک جهان گران بینی



هم در آن پا برهنه قومی را


پای بر فرق فرقدان بینی



هم در آن سر برهنه جمعی را


بر سر از عرش سایبان بینی



گاه وجد و سماع هر یک را


بر دو کون آستین‌فشان بینی



دل هر ذره را که بشکافی


آفتابیش در میان بینی



هرچه داری اگر به عشق دهی


کافرم گر جوی زیان بینی



جان گدازی اگر به آتش عشق


عشق را کیمیای جان بینی



از مضیق جهات درگذری


وسعت ملک لامکان بینی



آنچه نشنیده گوش آن شنوی


وانچه نادیده چشم آن بینی



تا به جایی رساندت که یکی


از جهان و جهانیان بینی



با یکی عشق ورز از دل و جان


تا به عین‌الیقین عیان بینی


که یکی هست و هیچ نیست جز او

وحده لااله الاهو
الیاس
دوشنبه 14 اردیبهشت 1394 12:23 ق.ظ
هفت شهر عشق را عطار گشت ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم... ومادران دروغ نمی بافند برای بیداری فرزند!

شاید این فَترت مرا به فطرت ببرد.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.