تبلیغات
زندگی زیباست - دولت بی گمان



Admin Logo
themebox Logo



تاریخ:دوشنبه 15 مرداد 1397-01:58 ب.ظ

نویسنده :سید محمدجواد صدرالساداتی

دولت بی گمان

همین اول کلام، دولت را معنا کنیم و چه بهتر از دهخدا باشد؛ 
"دولت. [ دَ / دُو ل َ ] (ع اِ) ثروت و مال. نقیض نکبت. مال اکتسابی و موروثی. (ناظم الاطباء). مال. مال و ظفر را دولت بدان سبب گویند که دست به دست میگردد. (از غیاث ). ثروت و مکنت و نعمت"
هرچند دولت در فرهنگ سیاسی، معادل حکومت و در معنای خاص برابر کابینه است اما
در این نوشتار دولت بهاقبال، بخت، طالع، نزدیک است!
"دولت بی گمان" را مادر برای اتفاقی که انتظارش را نداشت و یهویی پیش می آمد استفاده می کرد؛ خواه آمدن میهمان بود خواه خبر خوش دیگر؛ هر چه بود آن رویداد جنبه مثبت داشت و من آن را معادل"سوپرایز"  استفاده می کنم! 
مادر، بزرگ زاده بود و در این دولت آباد؛ قرار بود چه چیز او را شاد کند و شانس و بختش پیروز باشد؟!
خانزاده ام؛ از چهل سال بیش داشت که مرا از حضرت رضا طلب کرد تا خداوند به او فرزندی دنیایی، آخرتی عنایت کند؛ پس از چند پسر و دختر و نوه قرار بود چه تحفه ای باشم و چه تاجی بر سرش گذارم؟!
نمی دانم چقدر از انتظاراتش را برآورده کرده ام؟!
گاهی به خدا گاهی به رسول؛ گاهی به ادا گاهی به اصول؟!
اما هر چه بوده است؛ آمدنم؛ بهر امیدی بوده است که پدر و مادر خطر کردند!
ریسکی که در این روزگار جوانان کمتر انجام می دهند؛ بدیهی است که شرط اول فرزندآوری ابتدا ازدواج است!
دولتمردان ما در دوره های گذشته سیاست تنظیم خانواده را پیش گرفتند؛ و اکنون دچار بحران سالمندی شده ایم؛ هر چند با شرایط اقتصادی اگر شعار دوفرزند کافیست هم عنوان نشده بود؛ کسی توان سرآوری نداشت!
این سیاست مورد نقد است؛ حتی رهبری آن را یک رویکرد اشتباه عنوان می کنند!
اعتراف به اشتباه و اصلاح امور، پیروزی است هر چند هم کوچک باشد؛ غنیمت است!
کاش عذرخواهی یک فرهنگ می شد؛ هر چند جامعه نیز باید ظرفیت پذیرش داشته باشد؛ نباشد که اعتراف آنقدر دیر باشد که دیگر سودی نداشته باشد و از دیگر سو، پوزش طلبیدن مترادف رفتن باشد!
توقع بزرگی است؛ ما که توان ریسک کردن در موردی چون ازدواج را نداریم؛ انتظار داشته باشیم؛ بزرگان سیاستی را تغییر دهند؛ قبول دارم؛ فرهیختگان باید الگو باشند؛ اگر آنها فرهنگ عفو و آشتی را گسترش ندهند؛ چه کسی چنین کند؟!
 مگر آنها را چه کسی انتخاب می کند؟! البته می پذیریم که مردم نیز بر روش سیاستگزاران هستند!
از جوانان انتظار دارم؛ جوانانی که دنیا را تغییر می دهند؛ چگونه نمی توانند برای بخت خویش ترفندی بیندیشند؛ آیا خوشبختی ارزش خطرکردن ندارد؛ درست است که جامعه باید بستری را آماده کند و داربستی بسازد؛ اما جوان با روحیه تحول گرا چرا کاری نمی کند؟!
چرا دست کم در میان دانشجویان و روشنفکران که آرمان و عقل توأم است؛ پرداختن به ظواهر وجود دارد و آنها نیز نتوانسته اند برای رسیدن به هم، کاری انقلابی کنند؟!
دولتمندی با فرزانگی همراه است؛ می شود برای داشتن بخت خوش دست از برخی خواسته ها شست؛ سکه و مهریه خوشبختی نمی آورد؛ دوست داشتن است که سرمایه است!
زمانی که رونق نیست باید حرکت معکوس داشت؛
عشق مثل هل دادن ماشینی است که متوقف شده است؛ دینام را به حرکت می آورد و برق را به موتور می رساند و حالا باید سوخت و ساز انجام شود؛ با توقف، باتری هم دشارژ می شود!
کاش کارهای کوچک می کردیم و امید می پراکندیم؛ خنده های شاد جوانان مرا سوپرایز خواهد کرد؛  آنان دولت بی گمان من هستند و دولت به آن ها آباد است!
آرزو و امید در کنار هم قشنگ هستند!








نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.